چکامه یی برای تابه - حسین بناهی

تابه ی جهیزمون یادت میاد ؟

با وفاتر از تو بود !

سوخت با آتش فقری که مرا می سوزاند !

ساخت با چربی و چرک !

هفته و هفت نیمرو

دسته اش اب شد ، رنگش رفت

بگذریم ...

بگذریم از گذر آنهمه روئیاهایش

حسرت دیدن فر

پختن پیتزاهایش !

گاهگاهی از سر بی تابی

گریه میکرد ولی تابانه !

گنگ و پیچیده ! معماگانه !

آتش فقر مرا میبوسید

همزمان با دل من میپوسید !

     دل من !

            تابه های روئیاهایم ...

/ 0 نظر / 61 بازدید