سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

شعر و شاعری در ایران باستان

 

 

 

٭ به نظر شما برای بررسی ادبیات و شعر ایرانی، از کجای تاریخ باید شروع کرد؟

- من معتقدم که پیشینة شعر ایرانی از دورۀ
آریایی یا به قول دانشمندان شرق شناس، از دورة «هند و ایرانی» شروع
می‌شود. یعنی دوره‌ای که هندی‌ها و ایرانی‌ها یک قوم و یک نژاد آریایی
بوده‌اند، شاخه‌ای از هند و اروپایی؛ واضح‌تر بگویم از هزارة دوم پیش از
میلاد که اشعار ودایی و سنسکریت سروده شده. وداها به چهار بخش ریگ ودا،
یجور ودا، سامَه ودا و آتَروَ ودا تقسیم می‌شود که قسمت‌هایی از آن منظوم
است. در واقع ریگ ودا - یعنی قدیمی‌ترین بخش وداها- منظوم و بخش سامَه ودا
نیز آهنگین است. وداها از حدود 1200 پ. م. باقی مانده و بعضی حتی آن را
قدیمی‌تر می‌دانند و به 1800 پیش از میلاد می‌رسانند.
همان‌طور که در
کتاب سرودهای روشنایی اشاره کرده‌ام، ریگ ودا نخستین شعر آریاییان بیش از
1000 سرود یا سوکته  در ستایش ایزدان است. اساطیر نیز بخشی از مضامین اشعار
ودایی را به خود ‌اختصاص‌ داده‌اند.
  سامه ودا هم علاوه بر داشتن  75
سرود، در بخش‌هایی هم به تکرار اشعار ریگ ودا می‌پردازد. کوچک‌ترین سرود
آن دارای یک بیت، و بزرگ‌ترین آن دارای 58 بیت است. به سرایندة سرودهای
ودایی رِشی  می‌گفتند که بر این اساس باید رِشی‌ها را نخستین شاعران و
سرایندگان آریایی دانست. سرایندگان ایرانی یشت‌ها را هم باید وارثان رشی‌ها
و دنباله رو راه شعری آنها دانست.
اوزان اشعار ودایی 8 تا 12 هجایی
است. متوسط هجاها هشت است که با اشعار یشت‌ها همخوانی دارد. مقایسة سرود
ودایی میترا و سرود اوستایی مهر یشت می‌تواند ما را به نتایج مطلوبی در
تحول شعر دورۀ هندو ایرانی به اشعار اوستایی برساند که قابل توجه است.

٭ پس از دورۀ هند و ایرانی، می‌رسیم به
ایران باستان که از 1000 پیش از میلاد آغاز و تا حدود 330 پیش از میلاد
ادامه دارد. در این زمان، زرتشت نخستین شاعر و پیام آور  ایرانی می‌زیسته
است. از طرفی، در همین دوره، حکومت مادها و هخامنشیان را داریم.  نخستین
آثار ادبیات ایرانی متعلق به این دوره چه چیزهایی را شامل می شود و به چه
زبان‌هایی هستند؟

- این خوب است که شما می‌گویید ادبیات
ایرانی و نگفتید ادبیات فارسی. بگذارید مقدمتاً بگویم و تأکید کنم که
ادبیات فارسی فقط بخشی از ادبیات ایرانی است- امیدوارم به فضلای ادبیات کهن
فارسی برنخورد- واقعیت این است که ما خودمان انگار قیچی به دست گرفتیم و
از ادبیات سه هزارسالة ایرانی، خیلی راحت 1800 سالش را بریدیم دور انداختیم
یا نادیده گرفتیم و فقط به 1200 سالش می‌نازیم و بها می‌دهیم، یعنی از قرن
سوم هجری به بعد. در حالی که در ادبیات کشورهای کهنسال و با سابقة دیرینة
تاریخی مثل هند، چین یا یونان و روم این طور عمل نکرده‌اند. در کتاب‌های
تاریخ ادبیات ما به 1800 سال تاریخ ادبیات ایرانی فقط به چند صفحه اکتفا
می‌کنند و سطحی از آن می‌‌گذرند تا بادی به غبغب بیاندازند و کشفیات جدید
خود را عرضه کنند و بگویند که نخسین شاعر ایرانی مثلاً  ابوحفص سغدی بوده
یا ابوسلیک گرگانی. این واقعا تأسف بار است که ادبیات فارسی را- خیلی رک
بگویم- به صورت دُم بریده بررسی می‌کنیم.
ادبیات ایرانی، ادبیات ایرانی
است! یعنی قبل از اسلام و بعد از اسلام ندارد. یک دلیلش این است که ادبیات
فارسیِ میانه یا ادبیات پهلوی تا حدود 300 سال پس از اسلام هم ادامه
داشته. پس، آثار فارسیِ میانه فقط مربوط به قبل از اسلام نیست. حتی بسیاری
از متون پهلوی اشکانی یا فارسی میانة مانوی که امروز دردست است، پس از
اسلام  تقریبا بین قرن اول تا سوم هجری نوشته شده.
به هر‌حال، تعصب را
باید کنار بگذاریم و به شیوة علمی قضاوت کنیم. ادبیات ایرانی چهار دورة
عظیم را پشت سر گذاشته: 1) ادبیات دورة آریایی یا هند و ایرانی، یعنی اشعار
ودایی و سنسکریت 2) ادبیات ایرانی باستان، یعنی اشعار اوستایی و فارسی
باستان 3) ادبیات ایرانی میانه، یعنی اشعار پهلوی اشکانی، فارسی میانه و
سغدی. 4) دورة اشعار فارسی به شیوة هجایی ایرانیِ میانه، مانند فهلویات و
اورامنات و ترانه‌های محلی. از هر دوره‌اش هم آثار متعدد و با ارزشی مانده
است. اما چون فضلای کهن اندیش ما فقط از چهارمین دورۀ ادبیات ایرانی
مطلع‌اند و از بقیه شاید فقط نام کتاب‌ها یا رساله‌ها را بدانند، در واقع
تیشه به ریشة ادبیات ایرانی زده‌اند. آنها به خود زحمت ندادند که بروند
دربارة ادبیات اوستایی، نوشته‌های فارسی باستان، ادبیات فارسی میانه و
شعرهای مانوی تحقیق کنند و این کار را چون تخصصی و دشوار بود، به محققان
اروپایی واگذار کردند. حداقل از دستاوردهای آنها هم به نحو احسن استفاده
نکرده‌اند. البته پیش از انقلاب، ادیبانی چون ملک الشعراء بهار، دکتر معین،
استاد پورداود و دیگران به ادبیات باستانی بها داده‌اند و آثار ارزشمندی
از خود به جا گذاشتند. بعد از انقلاب هم، نسل تازه نفسی در حوزة ایران
شناسی پدید آمده - هر چند به تعداد انگشت شمار- اما مهم این است که تحقیق
در ادبیات ایران باستان و میانه دیگر به معنی نزدیک شدن به دربار یا تبلیغ
یکسویة پان ایرانیستی نیست. تحقیق در حوزة ایران شناسی امروز در واقع مکمل و
پیش زمینة تحقیقات اسلام شناسی است، چون حوزة ادبیات فارسی از ریشه‌هایش
جدا نیست، هم از نظر زبانی و هم از نظر فرهنگی. فقط به همین حوزه هم ختم
نمی‌شود، بلکه در تاریخ، جامعه‌شناسی، حتی حقوق، فلسفه و دیگر شاخه‌های
علوم انسانی باید از ریشه‌ها آغاز کرد و هرگونه تحلیل تاریخی فرهنگی دربارة
ایران، بدون تحلیل پیش زمینه‌ها و ریشه‌های بنیادی آن در ایران دورة
باستان و میانه، ناقص به نظر می‌رسد، حتی در حوزة دین و معارف باید به
شکل‌گیری نحله‌های دینی در دورۀ باستان و میانه پرداخت. آن وقت با دید
بازتری می‌توان مسایل را تحلیل کرد. چون وقتی کهن‌نمونه‌ها یا آرکی‌تایپ‌ها
بررسی شوند، شناخت بهتری از مسایل مربوط به تواریخ متأخر و حتی از دنیای
معاصر می‌توان به دست آورد.
به هرحال، ادبیات ایرانی در ادوار
چهار‌گانه، به زبان‌های فارسی باستان، اوستایی و ایرانی میانه و شاخه‌های
چندگانة آن (پارتی یا پهلوی اشکانی، فارسی میانه، سغدی، خوارزمی، سکایی یا
خُتنی) نوشته شده است. تعجب نکنید این زبان‌ها ایرانی هستند و به بیگانگان
تعلق ندارد!
نکتة مهمی را که باید در اینجا یادآوری کنم این است که
منظورم از این که باید به ادبیات ایرانی بها بدهیم و آن را در مدارس و
دانشگاه‌ها بخوانیم، آموختن این ادبیات لزوماً به زبان‌های اصلی نیست. چون
در مقاطع تخصصی این زبان‌ها و متون باستانی به شکل آکادمیک در دانشگاه‌های
ایران و بسیاری از کشورهای پیشرفتة دنیا تدریس می‌شود. اما آنچه دانشجویان
در سطح ادبیات عمومی و به‌ویژه دانشجویان رشتة ادبیات فارسی باید به شکل
جدی با بازماندة ادبیات ایرانی، دو مرحلة باستان و میانه آشنا شوند، این
است که برگزیده‌ای از بهترین قطعات ادبی و شاعرانة ایران باستان و میانه را
باید به فارسی بخوانند. مثلاً اشعار اوستایی را حتماً باید بشناسند و با
ویژگی‌های آن آشنا شوند.

نوشته شده در جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme