سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی



"  آیینه ها"     

آیینه ها رفتند ومن اینجا شکستم

در آن حباب آبی رویا شکستم

تابوت های صبر ما بر شانه ی غم

در پیله های سادگی تنها شکستم

پاییزی از صد برگ احساسم فرو ریخت

وقتی تمام بغض را یک جا شکستم

در این حصار شرجی بی همزبانی

در تارو پود ابری یلدا شکستم

من تا کنون طرح تمام خنده ها را

در ردپای زخمی شب ها شکستم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme