سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی




"  ندیدی مرا "  

 

هر چه شکفتم تو ندیدی مرا

رفتی و افسوس نچیدی مرا

ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم

دامن خود را متکان ای عزیز

این منم ای دوست به خاکم مریز

وای مرا ساده سپردی به باد

حیف که نشناخته بردی ز یاد

همسفر بادم از آن پس مدام

می گذرم بی خبر از بام وشام

می رسم اما به تو روزی دگر

پنجره را باز گذاری اگر

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme