سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

دوست ... 

 

 

 

آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست...

نه نه! چه می گویم فقط این که

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من این که شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیشتان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...

از دور می آید صدای پا

حتا همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme