سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

تابه ی جهیزمون یادت میاد ؟

با وفاتر از تو بود !

سوخت با آتش فقری که مرا می سوزاند !

ساخت با چربی و چرک !

هفته و هفت نیمرو

دسته اش اب شد ، رنگش رفت

بگذریم ...

بگذریم از گذر آنهمه روئیاهایش

حسرت دیدن فر

پختن پیتزاهایش !

گاهگاهی از سر بی تابی

گریه میکرد ولی تابانه !

گنگ و پیچیده ! معماگانه !

آتش فقر مرا میبوسید

همزمان با دل من میپوسید !

     دل من !

            تابه های روئیاهایم ...

نوشته شده در شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme