سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پاچرا ؟

نوشدارویی و بعد ازمرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا ؟

عمر مارا مهلت امروز وفردای تونیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا مابه ناز توجوانی داده ایم

دیگراکنون با جوانان ناز کن باما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن ازچون منی شیدا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس وتنها چرا ؟

        بی مونس و تنها چرا ؟

       تنها چرا ؟ حالاچرا ؟

   

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme