سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی


روزی شده کنار خیابان بدون نان

 

زیر هجوم وحشی باران دوان دوان

با یک تن برهنه شبیه کویر لوت

در لابه لای سرزنش چشم دیگران

صدبار شد که مرگ خودت را ببینی و

یک لحظه باز خم نشود خط ابروان

«این حرف ها برای شما نان نمی شود!»

این را شنیده ام از نطق این و آن

«باید  فقط کلاه خودت را بچسبی و

ساکت شوی و یاوه نبافی برایمان»

اما هنوز چشم زنی که برای یک

تکه از آن گلابی نارس و بی گمان

مانده به دست میوه فروش محله ی

گردن کشیدگان شکم باره بی گمان

از خاطرم نرفته و هرگز نمی رود

آیا شده کنار خیابان بدون نان.......؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme