سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

                    

سالها رفت و کسی هیچ نفهمید

درد دل دیوانه ی ما را

جز پارچه ی مخملی گل داری

که پر از اشک شب جان فرساست

 

سالها رفت و کسی هیچ نپرسید

که چرا پنجره‌ها بی تاب اند

و نگاه تو پس پنجره‌ها بی تاب است

و چرا پرده ی غم‌های تو گاه

با گریه ی بیگاه , به سر می‌کوبد

 

سالها خاطر من غمگین است

و کسی هیچ نگفت

و کسی هیچ ندید

که من از پنجره‌ها دور شوم

 

دور از این دفتر شعر

که در آن واژه به اندازه ی گلهای سحر

و به اندازه ی هر لاله ی وارونه ی دشت

پر خون است

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme