سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

خلوتم را نشکن

شاید این خلوت من کوچ کند

به شب پروانه

به صدای نفس شهنامه

به طلوع اخرین افسانه

و غروبی که در ان

نقش دیوانگی یک عاشق

بر سر دیواری پیدا شد.

خلوتم را نشکن

خلوتم بس دور است

ز هوای دل معشوق سهند

خلوتم راه درازی ست میان من و تو

خلوتم مروارید است به دست صیاد

خلوتم تیر وکمانی ست به دست سحر

خلوتم راه رسیدن به خداست

خلوتم را نشکن

نوشته شده در شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme