سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

چند شعر کوتاه و متفکرانه از زنده یاد حسین پناهی

 

  چند شعر کوتاه و متفکرانه از زنده یاد حسین پناهی

 

 

 

 

 

صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم… از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم!

 

“ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند

آنها که لال مانده اند ؛می شکنند

دندانساز راست می گفت:

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است ! “

“———————————————— “

“من تعجب می کنم

چطور روز روشن

دو هیدروژن

با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند

وآب ازآب تکان نمی خورد! “

————————————————–

“بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد

شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم

اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

جز معلم عزیز ریاضی ام

که همیشه میگفت:

گوساله ، بتمرگ! “

 

 

————————————————–

“با اجازه محیط زیست “

“دریا، دریا دکل می‌کاریم “

“ماهی‌ها به جهنم! “

“کندوها پر از قیر شده‌اند “

“زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند “

“تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند “

“چه سعادتی! “

“داریوش به پارس می‌نازید “

“ما به پارس جنوبی!

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme