سجاد قنبری عدیوی

... جایی برای اندکی تأ مل و تنهایی

مهربان !

بازهم ،

سبد معذرتم را بپذیر

آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،

واژه ات راهی شعرم شده است

لحظه ای گوش بکن ،

یک موذن مست است

آنقدر خوب اذان میگوید ،

گوئی او عکس خدا را دیده

خوش بحالش اما ؛

طرح زیبای خدا را گاهی ،

می توان در پس سیمای عزیزی جوئی

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

مهربان


سبد معذرتم را بپذیر ؛


کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج


قدیمی مانده


خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،


پر سبزینه و ریحان و غزل ،


پر تکرار گیاهان نمو ،


پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،


پر انوار خدا.


داخل خانه دل ؛


جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است


من به دل راز رسیدن دارم ،


من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،


خوب می فهمم اگر در باران ،


چتر خود را به کسی بخشیدم؛


توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست


خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛


حکمتی در کارست

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط سجاد قنبری عدیوی نظرات () |

Design By : Mihantheme